نيك انديشي امروز=نيك فرجامي فردا
 

»
» (4) عمومی


 

.::تالار گفتمان::.
بازديد هاي امروز : 1
بازديد هاي ديروز : 1
بازديد هاي اين ماه : 21
كل مطالب : 4
كل بازديد ها : 302
ايجاد صفحه : 0.09375
ثانيه

 

محمد جاويد واحدي (4)

: نام 
: ايميل
اضافه    حذف

 

11:47 AM چهارشنبه، 12 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا
بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن"
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد
از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن

مولـوی


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: محمد جاويد واحدي | نظرات 4    

 
 
 

6:58 PM سه شنبه، 8 دی هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

 


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: محمد جاويد واحدي | نظرات 3    

 
 
 

2:49 PM سه شنبه، 8 دی هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

يک حرکت زيبا

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: محمد جاويد واحدي | (نظر بدهید.)    

 
 
 

1:53 PM چهارشنبه، 18 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
 

در کوچه سار شب

درین سرای بی کسی، کسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم

یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود

که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

 

 

 

روی صندلی اتوبوس نشسته ام و از شیشه،به یکی از

روزهای نیمه سرد پاییز نگاه میکنم.نی زارهای کنارجاده در

اثر وزیدن باد میرقصند ومن به آنچه درتمام

سال های نفس کشیدنم اتفاق افتاده،فکر میکنم؛

به اینکه چه کسی بودم وچه کسی خواهم شد.من جوانی

هستم تنها که در عین تنهایی عاشقم؛عاشق

خانواده ام،عاشق عزیزانم وعاشق تنهایی،

تنهایی که با اویاد گرفتم به زندگی میتوان خندید

و گاهی هم میتوان شاد بود،وگاهی اوقات میتوان بدون دلیل

از ته دل گریست.من آدمی هستم که گاه

مرتکب اشتباهات خیلی بزرگ میشود اما میتواند خودش را ببخشد... .

 


 

 

موضوع: عمومی |  نویسنده: محمد جاويد واحدي | نظرات 2